امیرکیان امیرکیان ، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفسم به نفست بنده عزیزم

یهویی و یهویی رفتیم شهرکرد

آخ ک نمیدونم چرا ما همیشه یهویی میریم سفر!!!!! سلام  خیلی یهویی و یه دفعه ای بابا مهدی گفت بریم با عمو بابک اینها شهرکرد و ما هم راهی شدیم . آخ که یهو تصمیم گرفتن و ساعت 23 زنگ زدن که فردا ساعت 5 صبح میخایم حرکت کنیم . منم تا صبح بیدار بودیم و وسایل آماده میکردم . اسم شهرکرد که اومد کلا میدونستیم که پتو و وسایل گرمایشی جز اولین چیزهاست . که آماده کردم وواقعا هم احتیاج بود به شدت . ساعت 5ونیم حرکت کردیم . تو هم توی ماشین لالا . و به استقبال از یک  سفر خوب و به یادموندنی . سفر پر ماجرا و خوبی بود . ماجرای رد شده گله گوسفندهای عشایر از یه رودخونه و غرق شدن یه بز که سردسته گله بود همیشه ...
9 مرداد 1396
1